حكايت دزد و كاسب


ناخدا ترسي را شنيدم كه همه روزخسبيدي و چون شب در آمدي، بر ديوار خانه مردمان شدي و هر چه باب دندان بودي، ربودي.

يكي مي كوفت درب ! خانه ام دوش

كه بارت مي برم بي اجر و بي مزد

اگر در وا كني منّت پذيرم

بگفتم:كيستي؟ گفتا: منم، دزد

في الجمله مرا رگ امر به معروف و نهي از منكر بجنبيد. وقتي، آستينش گرفتم كه: شرم نداري كه شام تاريك از بهر غارت به خانه مردمان درآيي؟

گفت: شرم دارم كه شب مي روم وگرنه چون فلان كاسب، به روز روشن راه مردمان مي زدم.

اي دوست، نيش سوزن ما را مكن قياس

با كا سبي كه تير جگر دوز مي زند

فرق است بين حضرت ايشان و من، كه من

راهي كه شام مي زنم، او روز مي زند

گفتمش:  قدم بر «ديده مخلص» نه


واقعا اینجوریه؟؟؟

اشعار معرکه خیام5

می خوردن و شاد بودن آیین منست           گفتا دل خرم توکایین منست

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست           فارغ بودن ز کفر و دین دین منست

***

می لعل مذابست و صراحی کان است


جسم است پیاله و شرابش جان است

آن جام بلورین که ز می خندان است


اشکی است که خون دل درو پنهان است

***

می نوش که عمر جاودانی اینست


     خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل و باده و یاران سرمست


     خوش باش دمی که زندگانی اینست

***

نیکی و بدی که در نهاد بشر است


      شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل


      چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

***

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌ست


     از سرخی خون شهریاری بوده‌ست

هر شاخ بنفشه کز زمین میروید


     خالی است که بر رخ نگاری بوده‌ست

***

هر ذره که در خاک زمینی بوده است


  پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان


  کانهم رخ خوب نازنینی بوده است

***

هر سبزه که برکنار جوئی رسته است


  گویی ز لب فرشته خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی


  کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است

***

یک جرعه می ز ملک کاووس به است


 از تخت قباد و ملکت طوس به است

هر ناله که رندی به سحرگاه زند


 از طاعت زاهدان سالوس به است

بزرگ ترین آرزوی شما چیه؟؟؟؟

۱-

دکتر شدن یا هر شغل دیگه ای که دوست دارید!

۲-

 

۳-

۴-

 

۵-

۶-

۷-

علم ثابت کرده هر چی بیشتر به آرزوهاتون فکر کنید امکان رسیدن به اونا بیشتر میشه!!

من از جهانی دگرم

من از جهانی دگرم ساقی از این عالم واهی رهایم کن 


نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن


تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با


نیزه ها در جنگ می جویند تو را این جا به گرد سنگ می جویند


تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما


نمی دانم کیم من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن


اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست


پس ای مردم خدا اینحاست خدا در قلب انسانهاست به خوذ آ تا که


در یابی خدا در خویشتن پیداست


همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت


خداوندا بسورانم همایم کن


نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن


همای



خيام  (با تفکری چندین قرن جلو تر از زمان خود)


امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري يكي از حكماء و رياضي دانان و شاعران بزرگ

ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است . سال ولادت او دقيقا" مشخص نيست . او در شهر

نيشابور به دنيا آمده . چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است به او خيام مي گفتند . او از

بزرگترين دانشمندان عصر خود به حساب مي آمد ، او داراي هوشي فوق العاده بوده و حافظه اي نيرومند

و قوي داشته . او در دوران جواني خود به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه ، نجوم و

رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر

را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد . او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر

مي سرود و در علوم مختلف كتاب هاي با ارزشي نوشته است . خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت

بزرگي داشته و معاصران او همه وي را به لقب هاي بزرگي مانند امام ، فيلسوف ، حجه الحق ستوده

اند . او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان ، ري ،

آذربايجان و كشورهاي روم ، عراق و يمن و فارس را شامل مي شد . او معاصر با حكومت آلپ ارسلان و

ملكشاه سلجوقي بود . در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگ هاي صليبي ،

سقوط دولت آل بويه ، قيام دولت آل سلجوقي . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در

طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن

مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است . خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به

طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقي

همكاري كردند و همچنين خيام به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه

به تقويم جلالي(همون شمسی که همه جا از اون استفاده می شه) معروف است . خيام در دوران

زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود .

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نيشابور دارفاني را وداع گفت . او قبل از مرگ خود محل

آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را

اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي

عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر

بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بوده .

ويژگي سخن
خيام در زمينه ادبيات و شعر بيشترين معروفيت را در رباعيات به دست آورده چون رباعيهاي او بسيار

ساده و بي آلايش و دور از تكلف و تصنع نوع زبان شعري است در عين اينكه شامل فصاحت و بلاغت

است داراي معاني عالي و استوار است . در اين رباعيها خيام افكار فلسفي خود را به زيباترين شكل

بيان مي كند و اين رباعيها را غالبا" در دنبال تفكرات فلسفي خود سروده و به همين علت است كه خيام

در زمان خود شهرتي در شاعري نداشته و بيشتر به عنوان حكيم و فيلسوف معروف بوده اما بعدها كه

رباعيهاي لطيف و فيلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعراني قرار گرفت كه شهرت جهاني پيدا

كردند. خصوصيات ديگري كه در اشعار خيام نمودار است اين است كه سخنش در كمال متانت و سنگيني

است . اهل شوخي و مزاح نيست ، با كسي كار ندارد چون او حكيمي است متفكر ، دنبال سخنوري

نيست و هنگامي كه در اشعارش دقت مي كنيم متوجه مي شويم كه افكار شعري او بر دو يا سه موضوع

بيشتر نيست : يادآوري مرگ ، تاسف بر ناپايدار بودن زندگي و بي اعتباري روزگار و استفاده از همین

دوران کوتاه زندگی . از ميان شعراي بزرگ ايران كمتر كسي به اندازه خيام است كه شهرت جهاني داشته

باشد چون اشعار او به زبان هاي مختلف ترجمه شده است .

معرفي آثار
آنچه كه از آثار خيام وجود دارد يا از وجود آنها تاريخ نويسان ذكر كرده اند رساله ها و مقالاتي است كه او در علوم مختلف نوشته است كه عبارتند از :

1- رساله اي در جبر و مقابله

2- رساله اي در شرح اصول اقليدس

3- زيج ملكشاهي يا زيج جلالي

۴- رساله اي در طبيعيات

5- رساله در وجود

6- رساله فلسفي كه در آن از حكمت الهي در آفرينش عالم و تكاليف مردم و عبادات بحث مي كند

7- رساله اي در اختلاف فصول و اقاليم

8- نوروز نامه كه درباره رسوم و اعياد ايرانيان به ويژه تاريخ و آداب ايرانيان در روز عيد نوروز است

9- ديوان رباعيات

این جا رو هم بخونید ضرر نداره!

  http://sheidaiefar.persianblog.ir/post/4

هیچستان

به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم.پشت هیچستان جاییست.

پشت هیچستان رگ های هوا،پر قاصدهایی ست که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته خاک.

روی شن ها هم،نقش های سم اسبان سواران ظریفی که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان،چتر خواهش باز است؛

تا نسیم عطش در بن برگی بدود؛

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست.

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاریست.

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید،

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!

سهراب سپهری

نمی رقصانمت.....

نمی رقصانمت چون دودی ابی رنگ

نمی گردانمت در برج ابریشم

نمی رقصانمت بر صحنه های عاج

شب پاییز میلرزدبه روی بستر خاکسترسیراب ابرسرد

سحر با لحظه های دیر مانش می کشاندانتظارصبح را در خویش

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه ایا خواب اتش میکندشان گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

نمی رقصانمت چون دودی ابی رنگ

نمیلغزانمت بر خواب های مخمل اندیشه ای ناچیز

حباب خنده ای بی رنگ میترکد به شب گرییدن

پاییز اگر در جویبار تنگ

وگر عشقی کزو امید با من نیست

درین تاریکی نومید سایه سر به درگاهم

دو کودک بر جلو خان سرایی خفته اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگفرش سرد وصد کودک به خاک مرده ی مرطوب

نمیلغزانمت بر مخمل اندیشه ای بی پای

نمی غلتانمت بر بستر نرم خیالی خام

اگر خواب اور است اهنگ بارانی که می بارد به بام تو

و اگر انگیزه ی عشق است رقص شعله ی اتش به دیوار اتاق من

اگر در جویبار خرد می بندد حباب از قطره های سرد

و گر چه در کوچه می خواند به شوری ما بر شب گرد

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه با رویای اتش میکنند تن گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

نمی گردانمت بر پهنه های ارزویی دور

نمی رقصانمت در دودناک عنبر امید

میان افتاب و شب بر اوردست دیواری ز خاکستر سمر هر چند

دو کودک بر جلوخان سرایی مرده اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگ فرش سردو صد کودک به خاک مرده ی مر طوب

(احمد شاملو)

حکايت خودمون!!!

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.
روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع
به گرفتن‌شان کردند  و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید
ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند…
به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.
با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی
باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی
سراغ کشتزارهای‌شان رفتند.
این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد
که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد
ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از
طرف او میمون‌ها را بخرد.
در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را
ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از
بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید.»
روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی
هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...
البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها
روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!
حکایت پول نفت و پول برق و...کارت سوخت و یارانه و گوشت کوپنی و ...از
همین دست است