نمی رقصانمت چون دودی ابی رنگ

نمی گردانمت در برج ابریشم

نمی رقصانمت بر صحنه های عاج

شب پاییز میلرزدبه روی بستر خاکسترسیراب ابرسرد

سحر با لحظه های دیر مانش می کشاندانتظارصبح را در خویش

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه ایا خواب اتش میکندشان گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

نمی رقصانمت چون دودی ابی رنگ

نمیلغزانمت بر خواب های مخمل اندیشه ای ناچیز

حباب خنده ای بی رنگ میترکد به شب گرییدن

پاییز اگر در جویبار تنگ

وگر عشقی کزو امید با من نیست

درین تاریکی نومید سایه سر به درگاهم

دو کودک بر جلو خان سرایی خفته اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگفرش سرد وصد کودک به خاک مرده ی مرطوب

نمیلغزانمت بر مخمل اندیشه ای بی پای

نمی غلتانمت بر بستر نرم خیالی خام

اگر خواب اور است اهنگ بارانی که می بارد به بام تو

و اگر انگیزه ی عشق است رقص شعله ی اتش به دیوار اتاق من

اگر در جویبار خرد می بندد حباب از قطره های سرد

و گر چه در کوچه می خواند به شوری ما بر شب گرد

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه با رویای اتش میکنند تن گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

نمی گردانمت بر پهنه های ارزویی دور

نمی رقصانمت در دودناک عنبر امید

میان افتاب و شب بر اوردست دیواری ز خاکستر سمر هر چند

دو کودک بر جلوخان سرایی مرده اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگ فرش سردو صد کودک به خاک مرده ی مر طوب

(احمد شاملو)